? "مهر" مونسمان و "ماه" بالای سرمان

روزگار شاهزاده GEM TV روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 12 آذر 1388

                                                                                           

قلب تو هوا را گرم کرد
در هوای گرم
عشق ما تعارف پنیر بود و
قناعت به نگاه در چاه آب.

مردم که در گرما
از باران می آمدند
گفتی از اتاق بروند
چراغ بگذارند
من تو را دوست دارم.

ای تو 
ای تو عادل
تو عادلانه غزل را
در خواب
در ظرف های شکسته 
تنها نمی گذاری
در اطراف انفجار
یک شاخه ی له شده ی انگور است
قضاوت فقط از توست.

شاخه ی ابریشم را از چهره ات بر می دارم
گفتم از توست
گفتی: نه، باد آورده است.
هنگام که در طنز خاکستری زمستان
زمین را تازیانه می زدی
خون شقایق از پوستم بر زمین ریخت.

احمدرضا احمدی


                                                                 دریافت فایل صوتی

دوشنبه 9 آذر 1388

                                                                  

 

در همین حدود زندگی کردم!
سعی کردم که همیشه
به سادگی ِ اولین سلام­مان باشم!
به سادگی سکوت­مان در پنجشنبه دیدار!
به سادگی واپسین دست تکان دادنم،
در کوچه بی­چراغ!
می­خواستم کودکان ستاره زبان مرا بفهمند!
می­خواستم که هیچ ابهامی،
در گزارش گریه­های نباشد!
می­خواستم از اهالی شنزار و شتر گرفته،
تا برف نشینان قبیله قطب،
همصحبت ِ سادگی­ام باشند!
احساس می­کنم،
تمام سادگان ِ این سیاره همسایه منند!
ناجی علی و حنزله وصله پوشش را
بیشتر از ون گوگ دوست دارم، 
که درختان را بنفش می­کشید،
آسمان را صورتی
و خاک را قرمز!

-
این را برای خوش آیند ِ هیچ چهره­ای نگفتم-


دوست دارم به جای سمفونی بتهون،
صدای ویولن نواز ِ کور خیابان ولی عصر را بشنوم!
دلم می­خواست که حافظ

-
این همراه همیشه حافظه­ام!-
یکبار به سمت ِ سواحل سادگی می­آمد!
می­خواستم کتابت او را
به زبان زلال نوزادان بی­زنگار ببینم!
می­خواستم ببینم آن ساده دل،
با واژه های کوچه نشین چه می­کند!
هی! آرزوی محال!
آرزوی محال...
و تو!

-
دختر بی­بازگشت ِ گریه­ها! -
از یاد نبر که ساده نویسی،
همیشه نشان ساده دلی نیست!
پس اگر هنوز
بعد از گواهی گریه­ها در دفترم می­نویسم:

«
باز می­گردی»
به ساده دل بودنم نخند!
اشتباه ِ مشترک ِ تمام شاعران ِ این است،
که پیشگویان خوبی نیستند!?


                                                                                  یغما گلرویی

پنجشنبه 30 مهر 1388

متن زیر منتخبی است از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم

نوشته زنده یاد نادرابراهیمی   

 

در این راه طولانی - که ما بی­خبریم

و چون باد می­گذرد

 بگذار خرده اختلاف­هایمان با هم باقی بماند

 خواهش می کنم!  مخواه که یکی شویم ،  مطلقا یکی

مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد

 مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم

 یک ساز را،  یک کتاب را،  یک طعم را، یک رنگ را

 و یک شیوه  نگاه کردن را

مخواه که انتخاب­مان یکی باشد،  سلیقه­مان یکی  و رویاهامان یکی

هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست

و شبیه شدن دال بر کمال نیست،  بل  دلیل توقف است

 عزیز من

 دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی  رسانده است؛

واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون،  حجاب برفی قله­ی علم کوه،  رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند

 

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق

یکی کافیست

 عشق، از خودخواهی­ها و خود پرستی­ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست

من از عشق زمینی حرف می­زنم که  ارزش آن در "حضور" است

نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری

عزیز من

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد

 بگذار درعین وحدت مستقل باشیم

بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم

بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید

بگذار صبورانه و مهرمندانه  درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم

 اما نخواهیم  که بحث، ما را به نقطه­ی مطلقا  واحدی برساند

بحث، باید ما را به  ادراک متقابل برساند نه فنای  متقابل

اینجا سخن از رابطه­ی عارف با خدای عارف در میان نیست

 سخن از ذره ذره­ی وافعیت­ها و حقیقت­های عینی و جاری زندگیست

بیا بحث کنیم

بیا معلومات­مان را تاخت بزنیم

بیا کلنجار برویم

اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم

بیا حتی اختلاف­های اساسی و اصولی زندگی­مان را، در بسیاری زمینه­ها،  تا آنجا که حس می­کنیم دوگانگی،  شور و حال و زندگی می­بخشد

نه  پژمردگی و افسردگی و مرگ،.......... حفظ  کنیم

 من و تو حق داریم در برابر هم  قد علم کنیم

 و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی­آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم

 عزیز من! بیا متفاوت باشیم.

   1      2      3      4      5    >>